بنده تازه مدیرمدرسه ی یکی ازروستاهای دوربخش کرون شهرستان تیران و کرون شده بودم.

ازآنجا که مدیردوره ی ابتدایی بودم  و آنزمان مدارس به صورت صبح و بعد ظهری بودندوبه این صورت بود که ساعت ۸ تا۱۱ ونیم کلاسها صبح بودو۱۱ونیم تا۱ونیم استراحت ونماز و از۱ونیم تاساعت ۳کلاسهابعدازظهربودازطرفی مدرسه ی ما یک مدرسه ی قدیمی که فقط ۵کلاس خشت و گلی داشت و مدرسه نزدیک مسجدمحل بود ونماز را به صورت جماعت درمسجد برگزار می کردیم یکی ازروزها که دانش آموزان را جهت اقامی ی نمازجماعت به مسجد بردیم ازهمکاران معلم مدرسه خواستم به عنوان امام جماعت جلو بایستند ونمازرابه جماعت بخوانیم  به هرکدام اصرار کردم به دلایل مختلفی زیربارنرفتند  وبنده مثل سابق عبایی که درمسجد بود به دوشم انداختم وجلوایستادم درحین نماز کارشناسان اداره آموزش و پرورش شهرستان که جهت بازدید از مدرسه آمده بودند با هدایت مستخدم مدرسه به مسجدآمدند و نمازراخواندند و پس از نماز یکی ازکارشناسان جلوآمد وصحبتی برای دانش آموزان کردوتقدیر وتشکر ازهمکاران نمودند و رفتند  پس ازمدتی نامه ای به مدرسه ازطرف آموزش و پرورش آمد وبنده را به دلیل برگزاری نماز جماعت و امام جماعت مدرسه تقدیرنموده و بنده را به اداره ی کل آموزش وپرورش استان جهت عزیمت به مشهد مقدس معرفی نموده بودند همکاران که ازمحتوای نامه باخبرشدندهمه تعجب کرده بودند وبه اینکه آن روز آنقدر به آنها اصرار مبنی بر پیش نمازی شده بود وآنها قبول نکرده بودندحسرت می خوردند آنروز بنده خداراسپاس گفتم که دراین دنیا زیارت معصومی رابه من هدیه کرد که پیش نمازشدن برای دانش آموزان معصوم که هنوز به سن تکلیف نرسیده بودند رابرای خود افتخار می دانستم ازآن روز به بعد همکاران درپیش نماز شدن بچه های مدرسه ازقبل نوبت تعیین می کردند نه به این عنوان که شاید هدیه ای به آنها داده شود به این نیت که اگر کارخیری انجام دهیم خداوند آنرا بدون مزد قرارنمی دهد.

این خاطره ازیکی ازدوستان همکار که برای بنده تعریف کرده بودند رابه رشته ی تحریر درآوردم تا خوانندگان ازآن درس گرفته و……..

 

 

اصغرکرمی از تیروان