امسال به لطف خدا به مشهد مقدس مشرف شدیم . به محض رسیدن به حرم امام رضا (ع) مشغول عبادت شدیم . ناگهان دست گرمی را روی شانه هایم حس کردم. یک فرد خارجی بود که به سختی فارسی صحبت می کرد ، از من پرسید : برای چه این کار را انجام میدهید ؟

برایش توضیح دادم که این عبادت خداست . از من توضیح بیشتری خواست و من برایش تشریح کردم . بعد از صحبت های من گفت : من مسیحی هستم و تومور مغزی دارم و از ترکیه به اینجا آمده ام . دکترها از من قطع امید کرده اند و شاید زمان زیادی زنده نباشم .

به من گفت : کاش می توانستم مثل شما نماز بخوانم . من و شوهرم شروع کردیم به آموزش نماز و قبل از مسلمان شدنش اول شروع به نماز خواندن کرد .

میگفت وقتی نماز می خواند گویا چیزی در سرش در حال حرکت بود . پس از نماز بسیار حال خوبی داشت و گفت شخص روحانی را از حرم صدا کنیم تا او را مسلمان کند . قرار شد که صبح فردا مسلمان شود . پس از رجوع روحانی و ادای نماز صبح ، گفت : احساس می کنم سرم سبک شده و شکمم سنگین شده است .

فورا او را به بیمارستان رساندیم . دکتر مدارک مربوط به ترکیه اش را مطالعه کرد و با تعجب گفت : توموری در مغز تو وجود ندارد و سنگینی شکم تو بخاطر خون هایی است که از مغزت جاری شده است  . او به دکتر گفت : در هنگام نماز احساس سبکی به من دست داد. همچنین پس از اسلام آوردنش نام خود را به معصومه تغییر داد.

ناهیده قاسمی از کردستان