در ایام کودکی، در یکی از روزها که پدر و مادر مشغول نمازخواندن بودند ، خواندن من به این فکر افتادم که من هم باید نماز بخوانم ولی نمی دانستم که چطوری بخوانم آن روز کنار پدر و مادرم ایستادم و هر کاری که پدر و مادرم انجام می داند من هم به همراه آنها انجام می دادم تا وقتی که نماز آنها تمام شده من به پدرم گفتم این نماز چه نامی دارد ؟  پدرم گفت الان نماز مغرب و عشاء  است من به پدرم گفتم به من هم یاد بده گفت باشد اول باید برویم وضو بگیریم همراه پدرم رفتم پدر وضو می گرفت من هم نگاه می کردم و وضو گرفتم آماده شدم با پدرم گفت اقامه نماز را من می گویم تو هم بگو.

بعد نیت کردیم برای نماز مغرب که ۳ رکعت است و شروع به نماز خواندن که پدر حمد و سوره را بلند می خواند که من هم بگویم و یاد بگیرم آن اولین نماز و شروع کردن نمازهای بعدی را همیشه همراه پدرم و به نماز می ایستادم و هر جا که اشکال داشتم مادرم به من یاد می داد تا این که به کلاس اول رفتم و نماز خواندن را بهتر یاد گرفتم که یک روز اتفاقی خانم از بچه ها پرسید کی تا به حال نماز خوانده من گفتم من آن روز روزی خاطر انگیز و روز خوبی بود که بچه ها سر کلاس مرا تشویق کردند و بعد که من آمدم خانه به پدر و مادرم تعریف کردم پدر و مادرم هم خوشحال شدند و در تکرار آن روز ها همراه پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگم نماز و قرآن هم می خواندم یک روز از پدرم پرسیدم پدر جان نماز خواندن برای چی هست و برای چه می خوانند گفت پسر عزیزم نماز خواندن یعنی با خدا سخن گفتن و با خدا ارتباط برقرار کردن و با خدا راز و نیاز کردن و از آفریده های خدا و نعمتهای خدا تشکر کردن.

مجید ادهمی از تهران