به گزارش روابط عمومی و امور استان ها ستاد اقامه نماز ، دکتر محمود مظفر قائم مقام ستاد اقامه نماز طی یادداشتی ، گوشه ای از مبارزات انقلابی خود را به مناسبت دهه فجر در قالب خاطرات عنوان نمودند . متن یادداشت به شرح ذیل است :

بسم الله الرحمن الرحیم
وذکرهم بایام الله
(روزهای خدا را یاد آوری کنید)

دهه فجر فرصتی است تا خاطرات ایام انقلاب به گوش نسل نو برسد. خاطراتی که نقل میکنم مربوط به منطقه و محل زندگی مان و نقش مردم در پیروزی انقلاب هست.
شهرستان پاکدشت در ۱۸ کیلومتری تهران در مسیر جاده تهران – مشهد قرار دارد محلی است که پارچین از مراکز امنیتی و دفاعی مهم ایران در این منطقه است و نیز دانشگاه ابوریحان که قبل از انقلاب محل مهم دانشجویان اروپایی و آمریکایی در رشته بهداشت و کشاورزی بود بطوریکه جان اف کندی رئیس جمهور وقت آمریکا در سفر به ایران از این دانشگاه بازدید کرد و نیز سازمان زنان از مراکز تحت نظارت فرح پهلوی بود .
این منطقه مهم و استراتژیک در نزدیکی پایتخت در قبل از انقلاب گرفتار محرومیتها و فقر و بی عدالتی بود بطویکه یک درمانگاه کوچک با پزشکان هندی و بدون زمین ورزشی و غسالخانه و تعداد اندک باجه تلفن دو ریالی و تعداد بسیار کم مدارس و مساجد و بدون سوخت بطوریکه روزها از ساعت ۶ صبح باید در صف نفت میایستادیم تا ظهر یک پیت ۲۰ لیتری نفت میخریدیم تا نیاز ۱ هفته را برطرف کنیم کوچه ها و خیابانها خاکی و در یک باران کوچک گل و لای و سیل بود. این در حالیست که بعد از انقلاب همین منطقه محروم به بهترین امکانات مجهز شده و در همه زمینه ها رشد چند صد درصدی رسیده است که به برکت انقلاب و امام و خون شهداست.
شروع تحرکات انقلابی توسط معدود افراد و خانواده های متدین با حد اقل ها ایجاد شد . در زمانی که توسط ژاندارمری تحرکات ممنوع و زیر نظر بود به تشویق انقلابیون من و ۳نفر از دوستان که حدود ۸ یا ۹ سال داشتیم با پلاکاردهای عکس امام در کوچه و پس کوچه ها تظاهرات میکردیم و درود بر خمینی و مرگ بر شاه میگفتیم وقتی پلیس متوجه میشد و ما را دنبال میکرد فرار میکردیم و قایم میشدیم و این حرکات هر روز و شبها در مناطق مختلف محله تکرار و باعث سردر گمی و کلافگی رژیم میشد بطوریکه چند بار کتک مفصلی هم خوردیم.
یک شب در مسجد امیرالمومنین روحانی داشت در وصف امام و بدگویی شاه را میگفت که پلیسها به مسجد آمدند و فرمانده با تهدید روحانی را خواست که از منبر پایین بیاید و به پاسگاه برود در همین حال یکی از نمازگزاران به نام علی کرمانی مهر را از جا مهری برداشت و با قدرت به سمت فرمانده پرتاب کرد که به پیشانی او خورد و نقش زمین شد و مردم سریع روحانی را از مسجد خارج و در یکی از منازل پناه دادند و جیپ ارتش هم از ترس مردم فرار کرد.
در شب دیگری برادر بزرگم حسین مشغول سخنرانی ضد رژیم بود که پلیس حمله کرد و قصد دستگیری داشت که با کمک مردم به پشت بام رفت و از طریق پشت بام های منازل اطراف مسجد دور شد در یکی از منازل خانواده متوجه میشوند و آجرهای حیاط را برایش به پشت بام می اندازند و او هم آجرها را از پشت بام به طرف ماشین های ارتش پرتاب میکرد و پلیسها فکر کردند که انقلابیون به آنان پاتک زده اند و از ترس فرار کردند.
برادرم شهید حسن از تردد دختران بی حجاب خارجی دانشگاه در محله ناراحت بود و چون خفقان و کسی حق اعتراض نداشت فکری به ذهنش رسید که موثر واقع شد و با تشویق ایشان من و تعدادی از دوستانم عصرها جلوی درب دانشگاه کمین میکردیم و با تیر کمان مگسی پاهای لخت خانمهای بی حجاب دانشجو را هدف قرار میدادیم و این کار چند روز تکرار و باعث شد که دختران بی حجاب از ترسشان هنگام ورود به محل شلوار و دامن بلند پوشیدند و به این طریق نهی از منکر میکردیم .
در زمانی که به دانشجویان انقلابی دانشگاه ابوریحان غذا نمی دادند مادرم چندین دیگ آش درست کرد و توسط برادرانم و انقلابیون بین دانشجویان توزیع کردند و یا زمانی که رژیم به نانوایی ها سوخت برای پخت نان نمی داد برای اینکه مردم را نسبت به انقلاب و امام بدبین کنند پدر و مادر و برادرانم
تا صبح در تنور منزل نان می پختند و روزها من و دوستانم با وانت در محل میگشتیم و به مردم نان رایگان میدادیم و میگفیم این نان خمینی است و به این طریق توطئه رژیم را خنثی میکردیم.
برادرم شهید علی برای تحقق توصیه های حضرت امام در رسیدگی به فقرا در یکی از شب های ماه رمضان سفره افطاری مفصلی در منزلش ترتیب داد و کارت دعوت تهیه کرد و با خط بسیار خوش همه گدایان و فقرای محل را دعوت کرد که من و برادرم کلیه کارتهای دعوت را در شهرستان بین فقرا و گدایان توزیع کردیم و در شب افطاری خودش شخصا مهمانان را تکریم و پذیرایی می کرد.
یکی از ساواکی ها ی دانه درشت تهران که بسیاری از مردم انقلابی را شکنجه و شهید کرده بود تصمیم گرفتند که او را ترور کنند که این مسئولیت رابرادرم شهید رضا بعهده گرفت بصورتی که او را مدتی تحت نظر داشت تا اینکه مطلع شد او با معشوقه اش عازم شمال شده که شهید رضا با لباس و چهره جوانکهای پانکی و قرتی او را تعقیب و یک هفته در ویلای کناری او در سواحل شمال مراقبش بود تا اینکه یک

شب که او مست کنار ساحل آمده بود و در حال خماری بود با اسلحه کمری او را میکشد و به تهران بر میگردد و شر او را برای همیشه کم می کند.
روزی ساواک به منزل ما حمله کرد و با توجه به اینکه در منزل تعدای اسلحه و فشنگ بود سریعا توسط خواهران و زن برادرانم از طریق دیوارهای بین منازل و همکاری همسایه ها در یکی از منازل همسایگان جای داده شد که نیروهای پلیس هر چه گشتند چیزی پیدا نکردند و دست از پا درازتر رفتند.
این مطالب قطره ای از دریای خروشان انقلاب مردمی بود که با حداقل امکانات و تجهیزات ولی پشتوانه و عنایت ویژه خداوند متعال اهداف امام عزیز به ثمر نشست.
محمود مظفر