تقدیم به سروهای حماسه و ایثار؛

 

عهدیست که بسته ایم برمی خیزیم
با آنکه شکسته ایم برمی خیزیم
هروقت که نام عشق را می خوانند
هرجا که نشسته ایم برمی خیزیم

 

از زخم شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز
آنان همه از تبار باران بودند
رفتند ولی ادامه دارند هنوز

 

سرتاسر شهر با تو عطرآگین بود
لبخند تمام کوچه ها غمگین بود
آن روز که بردوش تورا می بردیم
تابوت سبک ولی غمت سنگین بود

 

خون بسته سرم تمام گیسم سرخ است
می گریم و چشم های خیسم سرخ است
هرچند که سبز رفته ای نامت را
با هرقلمی که می نویسم سرخ است

 

ما دور مداری از خطر می گردیم
تا صبح بدنبال سحر می گردیم
سوگند به لاله ها که همچون خورشید
زرد آمده ایم و سرخ برمی گردیم

 

از عرصه ی عاشقی سرافراز آمد
خونین پر و بال، مست پرواز آمد
با خود خبر شهادتش را آورد
هر قاصدکی که از سفر باز آمد

 

 

تقدیم به شهید محسن حججی و دیگر شهیدان مدافع حرم؛

آن روز که با دعای مادر رفتی
از اوج حماسه هم فراتر رفتی
از بس که تو عاشق شهادت بودی
با پای دل آمدی و با سر رفتی

 

با قافله ی شهید، گلگون آمد
دیوانه تر از هزار مجنون آمد
آن روز در آزمون رفتن، محسن
بی سر شد و سربلند ،بیرون آمد

 

در خاک دمشق، ترک سر خواهم کرد
می جنگم و سینه را سپر خواهم کرد
در گفتن لبیک به زینب، یک روز
با بدرقه ی تیر ، سفر خواهم کرد

 

وقت است به خصم تیر و ترکش بزنند
آتش به تن دشمن سرکش بزنند
مردان سپاه، بازهم آمده اند
تا سیلی محکمی به داعش بزنند

 

با اشک تو نخل ها وضو می گیرند
از رایحه ی خاک تو بو می گیرند
از خون شهیدان تو ای خرمشهر
گل های شقایق آبرو می گیرند

 

خشکیم و پیام خیس باران داریم
چون تشنه لبان به آب ایمان داریم
صد بار به رسم سبز عاشق بودن
جان باخته‌ایم و باز هم جان داریم

 

پاییز پیام کوچ برگی سرخ است
خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است
بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی
زیبایی زندگی به مرگی سرخ است

 

بر قلب سراب زخم‌کاری زد آب
جاری شد و لبخند بهاری زد
در رویش تشنگی به پیشانی خاک
صد بوسه برای یادگاری زد آب

 

زمان دلتنگ و محزون می نویسد
زمین خونین و گلگون می نویسد
اگر نام شهیدی بر لب آید
قلم با جوهر خون می نویسد

 

خوشا آنان که همدوش تو رفتند
به تن کردند تن پوش تو رفتند
غریب و تشنه روزی ای شهادت
به استقبال آغوش تو رفتند

 

شکوه تاج ایمان بر سر ماستد
علمدار ولایت رهبر ماست
نباشد در دل ما خوفی از مرگ
تن دشمن غلاف خنجر ماست

 

دل من ای وطن دیوانه ی تو
نبینم لرزشی در شانه ی تو
یقین دارم که از خاک شهید است
شکوه خشت خشت خانه ی تو

 

همیشه بر لبش یا مرتضی بود
مسیر عشق او تا مرتضی بود
به فرق لاله گون ماه سوگند
که آوینی دلش با مرتضی بود

 

تقدیم به شهیدان نوجوان مظلوم فلسطینی؛

نمی خواهد که سهمش جنگ باشد
جهان لبریز از نیرنگ باشد
کجا آیینه ای دیدی بجنگد؟
ولی تنها سلاحش سنگ باشد

 

«هادی فردوسی»